!Go for it
Our mission in life is not to change the world, our mission is to change ourselves
 
 

سه چیز در زندگی پایدار نیستند.

-Dreams
رویاها

-Success
موفقیت ها

-Fortune
شانس


Three things in life that,one gone never come back.
سه چیز در زندگی قابل برگشت نیستند.

-Time
زمان

-Words
کلمات

-Opportunity
موقعیت


Three things in life that can destroy a man/woman.
سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند.

-Alcohl
الکل

-Pride
غرور

-Anger
عصبانیت


Three things that make a man/woman
سه چیز انسانها رو می سازند.

-Hard work
کار سخت

-Sincerity
صدق و صفا

-Commitment
تعهد


Three things in life that are most valuable.
سه چیز د زندگی خیلی با ارزش هستند.

-Love
عشق

-Self-confidence
اعتماد به نفس

-Friends
دوستان


Three things in life that may never be lost.
سه چیز در زندگی هستند که نباید از بین بروند.

-Peace
آرامش

-Hope
امید

-Honesty
صداقت





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 13 مهر 1391 :: نویسنده : علیرضا صبری

One summer day, when tourists were lining up to enter a stately house, an old gentleman whispered to the person behind him, “Take a look at the little fellow in front of me with the poodle cut and the blue jeans. Is it a boy or a girl!?” “It’s a girl,” came the angry answer. “I ought to know. She’s my daughter.” “Forgive me, sir!” apologized the old fellow. “I never dreamed you were her father.” “I’m not,” said the parent with blue jeans. “I’m her mother!”

 


یک روز تابستانی، وقتی جهانگردان برای وارد شدن به یک خانه با شکوه صف کشیده بودند، یک آقای مسن به آرامی به نفر پشت سر خود گفت: «یک نگاه به کودکی که جلوی من ایستاده و موهایش را مثل سگ های پشمالو آرایش کرده و شلوار جین آبی پوشیده بینداز. معلوم نیست که دختر است یا پسر؟!» شخص مقابل خشمگینانه جواب داد: «آن بچه دختر است. معلوم است که من باید این را بدانم که او دختر است! چون او دختر خود من است.» شخص مسن برای معذرت خواهی گفت: «لطفا مرا ببخشید آقای محترم! من حتی تصورش را هم نمی کردم که شما پدر آن بچه باشید.» شخص عصبانی که شلوار جین آبی هم پوشیده بود گفت: «نه نیستم! من مادر او هستم!» 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 13 مهر 1391 :: نویسنده : علیرضا صبری
His name was Fleming, and he was a poor Scottish farmer

One day, while trying to eke out a living for his family, he heard a cry for help coming from a nearby bog. He dropped his tools and ran to the bog

There, mired to his waist in black muck, was a terrified boy, screaming and struggling to free himself. Farmer Fleming saved the lad from what could have been a slow and terrifying death

The next day, a fancy carriage pulled up to the Scotsman's sparse surroundings. An elegantly dressed nobleman stepped out and introduced himself as the father of the boy Farmer Fleming had saved

"I want to repay you," said the nobleman. "You saved my son's life

"No, I can't accept payment for what I did," the Scottish farmer replied, waving off the offer. At that moment, the farmer's own son came to the door of the family hovel

"Is that your son?" the nobleman asked. "Yes," the farmer replied proudly

"I'll make you a deal. Let me take him and give him a good education

If the lad is anything like his father, he'll grow to a man you can be proud of

And that he did

In time, Farmer Fleming's son graduated from St. Mary's Hospital Medical School in London , and went on to become known throughout the world as the noted Sir Alexander Fleming, the discoverer of Penicillin

Years afterward, the nobleman's son was stricken with pneumonia


What saved him? Penicillin


الکساندر فلمینگ


کشاورز فقیر اسکاتلندی بود و فلمینگ نام داشت.

یك روز، در حالی كه به دنبال امرار معاش خانواده اش بود، از باتلاقی در آن نزدیكی صدای درخواست كمك را شنید، وسایلش را بر روی زمین انداخت و به سمت باتلاق دوید.

پسری وحشت زده که تا كمر در باتلاق فرو رفته بود، فریاد می زد و تلاش می كرد تا خودش را آزاد كند. فارمر فلمینگ او را از مرگی تدریجی و وحشتناك نجات می دهد.

روز بعد، كالسكه ای مجلل به منزل محقر فارمر فلمینگ رسید. مرد اشراف زاده خود را به عنوان پدر پسری معرفی کرد كه فارمر فلمینگ نجاتش داده بود.

 اشراف زاده گفت: " می خواهم جبران كنم ". "شما زندگی پسرم را نجات دادی". 

کشاورز اسکاتلندی جواب داد: " من نمی توانم برای كاری كه انجام داده ام پولی بگیرم". پیشنهادش را نمی پذیرد. در همین لحظه پسر كشاورز وارد كلبه شد.

اشراف زاده پرسید: " پسر شماست؟"

كشاورز با افتخار جواب داد:"بله"

با هم معامله می كنیم. اجازه بدهید او را همراه خودم ببرم تا تحصیل كند. اگر شبیه پدرش باشد، به مردی تبدیل خواهد شد كه تو به او افتخار خواهی كرد.

پسر فارمر فلمینگ از دانشكده پزشكی سنت ماری در لندن فارغ التحصیل شد.

همین طور ادامه داد تا در سراسر جهان به عنوان سر الكساندر فلمینگ كاشف پنسیلین مشهور شد.

سال ها بعد، پسر اشراف زاده به ذات الریه مبتلا شد.

چه چیزی نجاتش داد؟ پنسیلین.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 13 مهر 1391 :: نویسنده : علیرضا صبری

A farm boy accidentally overturned his wagonload of corn in the road. The farmer who lived nearby came to see what had happened. " hey boy " , he called out, " forget your trouble for a moment and come on in and have dinner with us. Then i will help you get the wagon up."

" that is very nice of you", the boy answered , "But i don't think Pa would like me to do it." 
"Oh, come on, son," the farmer insisted. "Well, okey," the boy finally agreed. "But pa won't like it." After a hearty dinner , the boy thanked his host. " I feel a lot better now , but i know pa is going to be upset."

" I don't think so," said the neighbour . " By the way, Where is your pa?" 
" He is under the wagon."

 

پسر روستایی واگن پر از ذرت خود را در جاده سرنگون کرد. کشاورزی که در آن نزدیکی زندگی می کرد ، آمده بود تا ببیند چه اتفاقی افتاده. او با صدای بلند گفت : آهای پسر ، ناراحتی هایت را فراموش کن و به خانه ما بیا و شام را با ما صرف کن. بعد من کمک می کنم که واگن را راست کنی.
پسر جواب داد: شما خیلی لطف دارید ، ولی فکر نمی کنم بابام بخواهد من این کار را بکنم.
کشاورز با اصرار گفت : آه بیا برویم پسرم.
بالاخره پسر موافقت کرد و گفت: بسیار خوب ، باشد ، ولی بابام دوست ندارد. 
بعد از شام صمیمانه ، پسر از میزبانش تشکر کرد و گفت : حالا حالم 
خیلی بهتر شده ، اما می دانم بابام واقعا عصبانی خواهد شد. 
همسایه گفت : من فکر نمی کنم ، راستی بابات کجاست؟
" او زیر واگن است."





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


The Peacock and the Tortoise

by the banks of the stream in which the tortoise had his home. Everyday, after he had a drink of water, the peacock will dance near the stream to the amusement of his tortoise friend.One unfortunate day, a bird-catcher caught the peacock and was about to take him away to the market. The unhappy bird begged his captor to allow him to bid his friend, the tortoise good-bye.The bird-catcher allowed him his request and took him to the tortoise. The tortoise was greatly disturbed to see his friend a captive.The tortoise asked the bird-catcher to let the peacock go in return for an expensive present. The bird-catcher agreed. The tortoise then, dived into the water and in a few seconds came up with a handsome pearl, to the great astonishment of the bird-catcher. As this was beyond his exceptions, he let the peacock go immediately.A short time after, the greedy man came back and told the tortoise that he had not paid enough for the release of his friend, and threatened to catch the peacock again unless an exact match of the pearl is given to him. The tortoise, who had already advised his friend, the peacock, to leave the place to a distant jungle upon being set free, was greatly enraged at the greed of this man.“Well,” said the tortoise, “if you insist on having another pearl like it, give it to me and I will fish you out an exact match for it.” Due to his greed, the bird-catcher gave the pearl to the tortoise, who swam away with it saying, “I am no fool to take one and give two!” The tortoise then disappeared into the water, leaving the bird-catcher without a single pearl ONCE upon a time a peacock and a tortoise became great friends. The peacock lived on a treeA

 


طاووس و لاک پشت

روزی روزگاری،طاووس و لاک پشتی بودن که دوستای خوبی برای هم بودن.طاووس نزدیک درخت کنار رودی که لاک پشت زندگی می کرد، خونه داشت.. هر روز پس از اینکه طاووس نزدیک رودخانه آبی می خورد ، برای سرگرم کردن دوستش می رقصید.یک روز بدشانس، یک شکارچی پرنده، طاووس را به دام انداخت و خواست که اونو به بازار ببره. پرنده غمگین، از شکارچی اش خواهش کرد که بهش اجازه بده  از لاک پشت خداحافظی کنه.شکارچی خواهش طاووس رو قبول کرد و اونو پیش لاک پشت برد. لاک پشت از این که میدید دوستش اسیر شده خیلی ناراحت شد.اون از شکارچی خواهش کرد که طاووس رو در عوض دادن هدیه ای باارزش رها کنه. شکارچی قبول کرد.بعد، لاکپشت داخل آب شیرجه زد و بعد از لحظه ای با مرواریدی زیبا بیرون اومد. شکارچی که از دیدن این کار لاک پشت متحیر شده بود فوری اجازه داد که طاووس بره. مدت کوتاهی بعد از این ماجرا، مرد حریص برگشت و به لاک پشت گفت که برای آزادی پرنده ، چیز کمی گرفته و تهدید کرد که دوباره طاووس رو اسیر میکنه مگه اینکه مروارید دیگه ای شبیه مروارید قبلی بگیره. لاک پشت که قبلا به دوستش نصیحت کرده بود برای آزاد بودن ، به جنگل دوردستی بره ،خیلی از دست مرد حریص، عصبانی شد.لاک پشت گفت:بسیار خوب، اگه اصرار داری مروارید دیگه ای شبیه قبلی داشته باشی، مروارید رو به من بده تا عین اونو برات پیدا کنم. شکارچی به خاطر طمعش ،مروارید رو به لاک پشت داد. لاک پشت درحالیکه با شنا کردن از مرد دور می شد گفت: من نادان نیستم که یکی بگیرم و دوتا بدم. بعد بدون اینکه حتی یه مروارید به شکارجی بده، در آب ناپدید شد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 13 مهر 1391 :: نویسنده : علیرضا صبری

-حال استمراری:present progressive tense

الگوی ساخت: ingفعل +am/is/are +فاعل

طریقه ی شناسایی:

- قید های زمان:       ...,at present, at the moment,now,for the time being

- حال استمراری+جمله ی امری

:Examples

. Please don't make so much noise.i'm studing-

."Where is Ali?" "He's having a bath."-

.Let's go out now. It isn't raining any more-

.at a party) Hello,ann. Are you enjoying the party)-

نكته1: بیشترین مورد كاربرد این زمان در مورد موقعیت هایی است كه هنگام صحبتِ گوینده در حال انجام و اتفاق افتادن می باشند:

بجنب!همه ما منتظر تو هستیم .Hurry up!we're all waiting for you-

چرا داری گریه می كنی؟                       ?why are you crying-

نكته2:زمان حال استمراری به همراه كلماتی نظیرforever,continually,constantly,always برای بیان امور غیر مترقبه و یا اینكه برای بیان گله و شكایت بكار می رود:

.She is always borrowing money and forgetting to pay you back-

اون همیشه پول قرض می گیره، و یادش میره كه بهت برگردونه.(احساس عدم رضایت و لحن گله آمیز گوینده).

- تبصره:

بعضی افعال فقط به صورت زمان ساده بكار می روند.برای مثال  نمی توانید    بگویید"I  am knowing".فقط می توانید بگویید"I know".در زیر فهرست افعالی كه معمولا به صورت استمراری بكار برده نمی شوند ارائه شده است.(اما استثنائاتی نیز وجود دارد):

want        like      belong       know       suppose        remember

need        love     see         realize        mean             forget

prefer     hate    hear          believe      understand     seem

(وقتی به معنای "مالك بودن،دارا بودن" باشد.)have

(وقتی به معنای"عقیده داشتن "باشد.)think

. Do you like london-

. He doesn't understand-

- These shoes belong to me-

(?What do you think Tom will do?(=What do you believe he will do-

 (?What are you thinking about?(= What is going on your mind  اما می گوئیم 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 13 مهر 1391 :: نویسنده : علیرضا صبری
There once was a little boy who had a bad temper. His father gave him a bag of nails and told him that every time he lost his temper, he must hammer a nail into the back of the fence.
The first day, the boy had driven 37 nails into the fence. Over the next few weeks, as he learned to control his anger, the number of nails hammered daily gradually dwindled down. 
He discovered it was easier to hold his temper than to drive those nails into the fence.
Finally the day came when the boy didn’t lose his temper at all. He told his father about it and the father suggested that the boy now pull out one nail for each day that he was able to hold his temper. The days passed and the boy was finally able to tell his father that all the nails were gone.
The father took his son by the hand and led him to the fence. He said, “You have done well, my son, but look at the holes in the fence. The fence will never be the same. When you say things in anger, they leave a scar just like this one.
You can put a knife in a man and draw it out. It won’t matter how many times you say I’m sorry the wound is still there. A verbal wound is as bad as a physical one.”


زمانی ،پسربچه ای بود که رفتار بدی داشت.پدرش به او کیفی پر از میخ داد و گفت هرگاه رفتار بدی انجام داد،باید میخی را به دیوار فروکند.
روز اول پسربچه،37 میخ وارد دیوارکرد.در طول هفته های بعد،وقتی یادگرفت بر رفتارش کنترل کند،تعداد میخ هایی که به دیوار میکوبید به تدریج کمتر شد.
او فهمید که کنترل رفتار، از کوبیدن میخ به دیوار آسانتر است.
سرانجام روزی رسید که پسر رفتارش را به کلی کنترل کرد. این موضوع را به پدرش گفت و پدر پیشنهاد کرد اکنون هر روزی که رفتارش را کنترل کند، میخی را بیرون بکشد.روزها گذشت و پسرک سرانجام به پدرش گفت که تمام میخ ها را بیرون کشیده.پدر دست پسرش را گرفت و سمت دیوار برد.پدر گفت: تو خوب شده ای اما به این سوراخهای دیوار نگاه کن.دیوار شبیه اولش نیست.وقتی چیزی را با عصبانیت بیان می کنی،آنها سوراخی مثل این ایجاد می کنند. تو میتوانی فردی را چاقو بزنی و آنرا دربیاوری . مهم نیست که چقدر از این کار ،اظهار تاسف کنی.آن جراحت همچنان باقی می ماند.ایجاد یک زخم بیانی(رفتار بد)،به بدی یک زخم و جراحت فیزیکی است.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


کاریکاتور یک انگلیسی به نفع مسلمانان  
كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین 2012 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین Images 2012 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین 1433 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین
ترجمه :متهم است .. زنده یامرده, احتیاط کنیدبسیارخطرناک است

كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین 2012 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین Images 2012 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر
 للمسلمین 1433
 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین
یک راهبه می تواند سرتاپای خود را بپوشاند تا زندگیش را وقف عبادت کند , درست است ؟
اما چرا وقتی یک زن مسلمان این کار را انجام دهد , مورد ملامت قرارمیگیرد ؟

كاریكاتیر انجلیزی مناصر
 للمسلمین 2012

 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین Images 2012 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین 1433 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین
وقتی زنی در غرب خانه داری کند وبه تربیت کودکانش بپردازد مورد ستایش وتقدیر جامعه قرار گرفته فداکارشمرده میشود اما اگر همین کار را زن مسلمان انجام
دهد مورد ملامت قرار می گیرد

كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین 2012 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین Images 2012 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین 1433 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین
حقوق وآزادی هر دختری ایجاب می کند که به دانشگاه برود وهرچه را دلش میخواهد می تواند بپوشد اما دختر با حجاب مسلمان از ورود به دانشگاه منع می شود

كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین 2012
 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین Images 2012

 ,كاریكاتیر



 انجلیزی
 مناصر
 للمسلمین 1433 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین
اگر کودکی به موضوعی علاقمند باشد باید آن را رشد ونمو داد اما اگر علاقمند به اسلام باشد باشد فایده ای ندارد
كاریكاتیر
 انجلیزی


 مناصر
 للمسلمین 2012 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین Images 2012 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین 1433 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین
اگر شخصی جان خود را بخاطر نجات دیگران به خطر اندازد شجاع ودلیر خوانده می
شود وهمه جامعه او را محترم می شمارند اما اگر فلسطینی باشد وسعی کند فرزندش یابرادرش را نجات دهد تا مبادا دستش بشکند یا ازمادرش دفاع کند تاکه مورد تجاوزقرار نگیرد یا از منزلش دفاع کندتاکه ویران نشود به او تروریست می گویند  
كاریكاتیر انجلیزی

 مناصر



 للمسلمین
 2012
 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین Images 2012 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین 1433 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین
اگر یک یهودی شخصی را بکشد هیچ ربطی به دین یهودیت ندارد
اما اگر مسلمانی به جرمی متهم شود اسلام را متهم اصلی می دانیم

كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین 2012 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین Images 2012 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین 1433 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر
 للمسلمین
هر مشکلی که پیش اید ما انواع راه حل ها را می پذیریم اما اگر اسلام راه حل نشان دهد حتی حاضر نیستیم به آن نگاه کنیم
كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین 2012 ,كاریكاتیر
 انجلیزی
 مناصر


 للمسلمین
 Images

 2012
 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین 1433 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین
وقتی کسی ماشین خوبی را به شیوه نادرستی براند کسی ماشین را مقصرنمی داند اما اگر مسلمانی خطا کند یا درست برخورد نکند مردم ما می گویند اسلام مقصر است !!
كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین 2012 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین Images 2012 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین 1433 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین
بدون نیم نگاهی به قوانین وشرع اسلام, مردم ما هرآنچه که رسانه ها می گویند باور دارند , اما سؤال اینجاست که قرآن چه می گوید!

كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین 2012 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین Images 2012 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین 1433 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین
كاریكاتیر انجلیزی مناصر
 للمسلمین 2012 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین Images 2012 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین 1433 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین
چرا, چون او مسلمان است !




كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین 2012 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین Images 2012 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین 1433 ,كاریكاتیر انجلیزی مناصر للمسلمین

من مسلمانم مرا بکش وآن را هزینه های تحمیلی(اضافی) نام نه
دارائیم را غارت کن, به وطنم تجاوز کن , راهبرم را تو تعیین کن ونام آن را دمکراسی بگذار




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 7 مهر 1391 :: نویسنده : علیرضا صبری
to come in handy:to be useful

the exception proves the rule:
the rare occurrence of a counterexample to a rule, used to underscore that the rule exists
 

as quick as lightning:
 very fast

mark something up / down: to reduce or raise the price of something

an apple of discord: something attractive that causes envy and quarrels among people who think they deserve it


have the best of both worlds
: to have the best aspects of one choice and the best aspects of another choice when you have been asked to select between two choices

until / till / to the bitter end: to the limit of one's efforts - to the last extremit


be at the bottom of : to be a cause of something, usually something bad

tooth and nail: with every available resource; with unrelenting effort

not to turn a hair: to remain calm, do not show any emotion

in one's mind's eye: in imagination

many happy returns (of the day):
 to wish somebody all the best

a bit of stuff: a sexually attractive woman

cut corners: to do something in the easiest, quickest, or cheapest way, often harming the quality of your work

dressed to kill: dressed in their best clothes and looking stunning

rule of thumb: a means of estimation made according to a rough and ready practical rule, not based on science or exact measurement
 in short order: immediately

have a good innings:to live happy ever after or the be successful for a long period of time

a slap on the wrist: to get a light punishment

many happy returns (of the day): to wish somebody all the best

it's my funeral: it's my problem, you don't need to worry about it

the world is his oyster: about someone who is very talented and can take up the whole world quite easily

in short order: immediately

fair do's / fair's fair: something that you say in order to tell someone that you think something is fair




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 7 مهر 1391 :: نویسنده : علیرضا صبری

Winter

(From "Love's Labour's Lost")

When icicles hang by the wall,
    And Dick the shepherd blows his nail,
And Tom bears logs into the hall,
    And milk comes frozen home in pail,
When blood is nipp’d and ways be foul,
Then nightly sings the staring owl,
                Tu-whit;
Tu-who, a merry note,
While greasy Joan doth keel the pot.

When all aloud the wind doth blow,
    And coughing drowns the parson’s saw,
And birds sit brooding in the snow,
    And Marion’s nose looks red and raw,
When roasted crabs hiss in the bowl,
Then nightly sings the staring owl,
                Tu-whit;
Tu-who, a merry note,
While greasy Joan doth keel the pot.
William Shakespeare





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 7 مهر 1391 :: نویسنده : علیرضا صبری

One day I will come and bring a message

I will shed light into the veins

I will cry oh you whose baskets are full of dream

I have brought you apple,the red apple of sun

I will come to give a lilac flower to a beggar

I will grant another earring to the beautiful leprous woman

I will say to the blind man

What is worth watching the garden?

I will become a peddler and walk about all the ways

I will cry oh dew,dew,dew

A passerby will say it is really a dark night

I will give him a galaxy

There is a legless girl on the bridge

I will hang the Great Bear round her neck

I will remove all curses from lips

I will destroy all walls

I will say to the bandits a caravan is coming with a load of smile

I will tear the cloud

I will link the eyes with the sun,the hearts with the love,

The shadow with water,and the branches with the wind

And I will link the child's dream with the murmuring of crickets.

I will fly the kites

I will water flowerpots

I will come to the horses and cows to give them the green grass of pat

I will give a bucket of dew to a thirsty male

A feeble donkey on the way,I will scare the flies off its body

I will come to each wall

To plant a carnation

I will sing a poem on every window

I will give a pine tree to every crow

I will say to snake how glorious frog is

I will reconcile

I will introduce

I will walk

I will eat light

I will love





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 7 مهر 1391 :: نویسنده : علیرضا صبری
The average American drinks about 600 sodas a year. 

It's against the law to slam your car door in Switzerland. 

There wasn't a single pony in the Pony Express, just horses. 

Honeybees have hair on their eyes. 


A jellyfish is 95 percent water. 

In Bangladesh, kids as young as 15 can be jailed for cheating on their finals. 

A company in Taiwan makes dinnerware out of wheat, so you can eat your plate. 

The elephant is the only mammal that can't jump. 

The most common name in the world is Mohammed. 

Q is the only letter in the alphabet that does not appear in the name of any of the United States. 

America once issued a 5-cent bill. 
You'll eat about 35,000 cookies in your lifetime. 

Babe Ruth wore a cabbage leaf under his cap to keep him cool. He changed it every 2 innings. 

Fortune cookies were actually invented in America, in 1918, by Charles Jung. 

A giraffe can clean its ears with its 21-inch tongue. 

Chewing gum while peeling onions will keep you from crying. 

The pitches that Babe Ruth hit for his last-ever homerun and that Joe DiMaggio hit for his first-ever homerun where thrown by the same man. 

Bats always turn left when exiting a cave. 

The praying mantis is the only insect that can turn its head. 

In Tokyo, they sell toupees for dogs. 

There are over 52.6 million dogs in the U.S. 

Dogs and cats consume almost $7 billion worth of pet food a year. 

Baby robins eat 14 feet of earthworms every day. 

The Pentagon has twice as many restrooms as necessary. When it was built, segregation was still in place in Virginia, so separate restrooms for blacks and whites were required by law. 

In England, in the 1880's, "Pants" was considered a dirty word. 

Most dust particles in your house are made from dead skin. 

In 2003, there were 86 days of below-freezing weather in Hell, Michigan. 

It is believed that Shakespeare was 46 around the time that the King James Version of the Bible was written. In Psalms 46, the 46th word from the first word is "shake" and the 46th word from the last word is "spear". 

If you stretch a standard Slinky out flat it measures 87 feet long. 

The strength of early lasers was measured in Gillettes, the number of blue razor blades a given beam could puncture. 

The drive-through line on opening day at the McDonald's restaurant in Kuwait City, Kuwait was at times seven miles long. 

Point Roberts in Washington State is cut off from the rest of the state by British Columbia, Canada. If you wish to travel from Point Roberts to the rest of the state or vice versa, you must pass through Canada, including both Canadian and U.S. customs. 

The Pentagon in Washington, D. C. has five sides, five stories, and five acres in the middle. 

Sylvia Miles had the shortest performance ever nominated for an Oscar with "Midnight Cowboy." Her entire role lasted only six minutes. 

There is an ATM at McMurdo Station in Antarctica, which has a winter population of 200. 

111,111,111 x 111,111,111 = 12,345,678,987,654,321 

Newborn babies are given to the wrong mother in the hospital 12 times a day worldwide. 

The Starbucks at the highest elevation is on Main Street in Breckenridge, Colorado. 

Each year, over 1,000,000 people fail to itemize out the mortgage interest deduction on their income taxes. Last year, this amounted to $473,000,000 in taxes. 

In 1998, more fast-food employees were murdered on the job than police officers




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 7 مهر 1391 :: نویسنده : علیرضا صبری

ANSWERS OF A BRILLIANT STUDENT WHO OBTAINED 0 But I would have given him 100

Q1. In which battle did Napoleon die?
* his last battle

درکدام جنگ ناپلئون مرد؟
در اخرین جنگش

Q2. Where was the Declaration of Independence signed?
* at the bottom of the page

اعلامیه استقلال امریکا درکجا امضاشد؟
در پایین صفحه

Q3. How can u drop a raw egg onto a concrete floor without cracking it?
*Concrete floors are very hard to crack.

چگونه می توانید یک تخم مرغ خام را به زمین بتنی بزنید بدون ان که ترک بردارد؟
زمین بتنی خیلی سخت است و ترک بر نمی دارد

Q4. What is the main reason for divorce?
* marriage

علت اصلی طلاق چیست؟
ازدواج

Q5. What is the main reason for failure?
* exams

علت اصلی عدم موفقیتها چیست؟
امتحانات

Q6. What can you never eat for breakfast?
* Lunch & dinner

چه چیزهایی را هرگز نمی توان درصبحانه خورد؟
نهار و شام

Q7. What looks like half an apple?
* The other half

چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است؟
نیمه دیگر ان سیب

Q8. If you throw a red stone into the blue sea what it will become?
* it will simply become wet

اگر یک سنگ قرمز را در دریا بیندازید چه خواهد شد؟
خیس خواهد شد

Q9. How can a man go eight days without sleeping ?
* No problem, he sleeps at night.

یک ادم چگونه ممکن است هشت روز نخوابد؟
مشکلی نیست شبها می خوابد

Q10. How can you lift an elephant with one hand?
* You will never find an elephant that has only one hand..

چگونه می توانید فیلی را با یک دست بلند کنید؟
شما امکان ندارد فیلی را پیدا کنیدکه یک دست داشته باشد

Q11. If you had three apples and four oranges in one hand and four apple and three oranges in other hand, what would you have ?
* Very large hands

اگر در یک دست خود سه سیب و چهارپرتقال و در دست دیگر سه پرتقال و چهار سیب داشته باشید کلا چه خوهید داشت؟
دستهای خیلی بزرگ

Q12. If it took eight men ten hours to build a wall, how long would it take four men to build it?
* No time at all, the wall is already built.

اگر هشت نفر در ده ساعت یک دیوار را بسازند چهارنفر ان را درچند ساعت خواهند ساخت؟
هیچ چی چون دیوار قبلا ساخته شده





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 7 مهر 1391 :: نویسنده : علیرضا صبری

Winning doesn't always mean being first, winning means to do better than before.

برنده شدن همیشه به معنی اولین بودن نیست. برنده شدن به معنی انجام کار، بهتر از دفعات قبل است




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 7 مهر 1391 :: نویسنده : علیرضا صبری

Teacher:"What is your name?". 
Student:"Mera naam Suraj Prakash hai." 
Teacher:"When I ask a question in English, answer it in english." 
Student:"My name is Sunlight.

 Teacher: What happened in 1869? 
Student:Gandhi ji was born.. 
Teacher :What happened in 1873? 
Student:Gandhiji was four years old.

 Question:What is the fullform of maths. 
Answer: Mentally affected teachers harassing students.

 Teacher : Now children , if I saw a man beating a donkey and stopped him then what virtue would I be showing ? 
Student : BROTHERLY LOVE

 Teacher :Because of Gandhiji's hard work what do we get on 15th August. 
Student:A holiday

 Teacher :Tomorrow there will be a lecture on Sun.Everyone must attend it. 
Raju:No ma'm! I will not be able to attend it. 
Teacher :Why? 
Raju:My mother will not allow me to go so far!!!

 Teacher:"Can anyone give me an example of Coincidence? " 
Johnny:"Sir, my mother and father got married on the same day same time."

 Teacher: How old is ur father. 
Sunny:As old as I am. 
Teacher:How is it possible? 
Sunny:He became father only after I was born. (1st Rank)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : علیرضا صبری
نویسندگان
نظرسنجی
چه نمره ای به این وبلاگ می دهید؟









جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات